دستورات اخلاقی قرآن
بر مصائب صبر کن: پسرم! نماز برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن، و در برابر مصائبی که به تو می رسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است.
از خیانتکار حمایت نکنید: و از آنها که به خود خیانت کردند، دفاع مکن! زیرا خداوند، افراد خیانت پیشه گنهکار را دوست ندارد.
خدا از چشم خیانتکار مطلع است: او چشم هایی را که به خیانت می گردد و آنچه را سینه ها پنهان می دارند، می داند.
به عهد و پیمان وفا کنید: ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمان ها (و قراردادها) وفا کنید! چهارپایان برای شما حلال شده است؛ مگر آنچه بر شما خوانده می شود (و استثناء خواهد شد) و به هنگام حرام، صید را حلال نشمارید! خداوند هر چه بخواهد (و مصلحت باشد) حکم می کند.
درست وزن کنید: و هنگامی که پیمانه می کنید، حق پیمانه را ادا نمایید و با ترازوی درست وزن کنید! این برای شما بهتر و عاقبتش نیکوتر است.
ربا را ترک کنید: ای کسانی که ایمان آورده اید! از مخالفت با فرمان خدا بپرهیزید و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده رها کنید؛ اگر ایمان دارید!
قرض و بدهی خود را حتماً ثبت کنید: ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که بدهی مدت داری (به خاطر وام یا داد و ستد) به یکدیگر پیدا می کنید، آن را بنویسید.دستورات اخلاقی قرآن
بین برادران خود صلح و آشتی دهید: مؤمنان برادر یکدیگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید.
انفاق، قرض الحسنه به خداست: کیست که به خدا «قرض الحسنه ای» دهد تا آن را برای او چندین برابر کند؟ و خداوند است که روزی بندگان را محدود یا گسترده می سازد؛ (و انفاق هرگز باعث کمبود روزی آنها نمی شود) و به سوی او باز می گردید.
از بهترین ها انفاق کنید: ای کسانی که ایمان آورده اید! از قسمت های پاکیزه اموالی که از طریق تجارت به دست آورده اید، و از آنچه از زمین برای شما خارج ساخته ایم (از منابع و معادن و درختان و گیاهان) انفاق کنید؛ و برای انفاق به سراغ قسمت های ناپاک نروید در حالی که خود شما ( به هنگام پذیرش اموال) حاضر نیستید آنها را بپذیرید؛ مگر از روی اغماض و کراهت! و بدانید خداوند بی نیاز و شایسته ستایش است.
دختران و زنان مسلمان خود را بپوشانند: ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها (روسری های بلند) خود را بر خویش فرو افکنند، این کار برای آنکه شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است؛ (و اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آنها سر زده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.
مردان مؤمن از نامحرم چشم پوشی کنند: به مؤمنان بگو چشم های خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند و عفاف خود را حفظ کنند؛ این برای آنان پاکیزه تر است؛ خداوند از آنچه انجام می دهند آگاه است.
تقوا بهترین توشه قیامت است: و آنچه از کارهای نیک انجام دهید، خدا آن را می داند و زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه پرهیزگاری است.
به درگاه خدا استغفار کنید: و ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوی او بازگردید، تا باران آسمان را پی در پی بر شما بفرستد، و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید! و گنهکارانه روی از حق برنتابید.
از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوی او بازگردید؛ که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه کار) است.
برخی از شب را به شب زنده داری بپرداز: و پاسی از شب را قرآن و نماز بخوان! این یک وظیفه اضافی برای توست؛ امید است پروردگارت تو را به مقامی درخور ستایش برانگیزد!دستورات اخلاقی قرآن
دستورات اخلاقی قرآن
مغرورانه راه نروید: پسرم با بی اعتنایی از مردم روی مگردان و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.
خوش زبان باشید: گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان) و عفو و گذشت (از خشونت آنها) از بخششی که آزاری به دنبال آن باشد بهتر است؛ و خداوند بی نیاز و بردبار است.
سخن حق بگویید: ای کسانی که ایمان آورده اید! تقوای الهی پیشه کنید و سخن حق بگویید ... تا خدا کارهای شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد؛ و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند، به رستگاری عظیمی دست یافته است.
گفتار بی عمل نداشته باشید:ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟! نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که به آن عمل نمی کنید.
هنگام سخن گفتن لقب بد نگذارید: ... و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفر آمیز بگذارید و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند.
مدح بی جا نکنید: گمان می کنید آنها که از اعمال (زشت) خود خوشحال می شوند، و دوست دارند در برابر کار (نیکی) که انجام نداده اند مورد ستایش قرار گیرند، از عذاب الهی برکنارند! (بلکه) برای آنها عذاب دردناکی است.
احسان امر خداست: خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می دهد و از فحشا و منکر و ستم نهی می کند؛ خداوند به شما اندرز می دهد شاید متذکر شوید.
به پدر و مادر نیکی کنید: و خدا را بپرستید! و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید! و به پدر و مادر نیکی کنید؛ همچنین با خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و دور و دوست و همنشین و واماندگان در سفر و بردگانی که مالک آنها هستید؛ زیرا خداوند کسی را که متکبر و فخرفروش است، دوست نمی دارد.
بدی را با نیکی جواب دهید: هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه خواهی دید همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.
ثمره نیکی و بدی به خودتان می رسد: اگر نیکی کنید به خودتان نیکی می کنید و اگر بدی کنید باز هم به خود کنید.
جواب سلام را به بهنترین وجه بدهید: هر گاه به شما تحیت گویند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید؛ یا (لااقل) به همان گونه پاسخ گویید! خداوند حساب همه چیز را دارد.
خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد: اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد.سوره انعام
سوره انعام مقدمه از سوره هاى مكى و داراى 165 آيه مى باشد سوره انعام سوره مبارزه با انواع شرك و بت پرستى گفته مى شود اين سوره شصت و نهمين سوره اى است كه در مكه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل گرديد، ولى در چند آيه از آن گفتگو است كه بعضى معتقدند اين چند آيه در مدينه نازل شده است ، اما از رواياتى كه از طريق اهل بيت به ما رسيده استفاده مى شود كه يكى از امتيازات اين سوره آن است كه تمام آياتش يكجا نازل شده است و بنابراين همه آن مكى خواهد بود.
سوره :نساء
شناسنامه سوره :نساء
معرفی سوره
شماره صفحه ( مطابق با قرآن به خط عثمان طه ) : 77
شماره سوره: 4
ترتیب نزول:92
محل نزول: مدینه
سال نزول: بعد از هجرت
جزء: 4
تعداد آیات: 176
تعداد کلمات: 3764
تعداد حروف: 16328
تعداد لفظ الله: 237
سوره آل عمران
سراسر آیات سوره آل عمران مدنی است، و به اتفاق آراء دارای دویست (200) آیه می باشد.
یکی از مشخصات بارز این سوره- که در قریب به پنجاه آیه( یعنی ایه 121 تا 165) جلب نظر می کند- عبارت است از:
توصیف غزوه احد، و ثبت و ضبط رویدادهای مربوط به آن، و ارائه درسها وعبرتها در لابلای آن.
به دنبال توصیف از غزوه احد، بیان و گزارشی راجع به فضیلت شهادت و منزلت شهداء در پیشگاه پروردگار- طی آیاتی – جلب نظر می کند، و قضیه و داستانی از غزوه " حمراء الاسد" و دعوت مردم به صبر و ثبات و پایداری نیز ضمن آیاتی از این سوره مطرح شده است.
در پایان سوره تصویر و تابلوی جالبی از دعاء مومنین و استجابت این دعا از سوی پروردگار جهان ترسیم گردیده است.
1- وجه تسمیه سوره های قرآن کریم
در سوره مورد بحث ، از عمران طی دو آیه- که در کنار هم قرار گرفته اند- یاد شده است بدینصورت:
" اِنَّ اللهَ اصطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ اِِبراهیمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلَی العالَمینَ. ذُرِیةً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ . اِذ قالَتِ امرَأةُ عِمرانَ رَبِّ اِنّی نَذَرتُ لَکَ ما فی بَطنی مُحَرَّراً فَتَقَبَّل مِنی اِنَّکَ اَنتَ السَّمیعُ العَلیمُ( آل عمران:33، 35)
خداوند، آدم ابوالبشر و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد، خاندان و دودمانی که برخی از برخی دیگر نشأت گرفته و با هم دارای پیوند و ارتباط بودند، و خداوند، شنوای دانا است. آنگاه که همسرعمران اظهار کرد: پروردگارا آنچه در شکم و رحم دارم نذر تو کرده ام که به عنوان خدمتگزار خانه تو انجام وظیفه کند، پس این نذر را از من بپذیر که تو شنوای دانائی.
عمران کیست؟
گروهی از مفسران برآنند: آل عمران – که این سوره بدان نامبردار است- عنوان " عمران" در آن عبارت از عمران، پدر موسی می باشد؛ لکن بهتر آن است بگوئیم: وی، عمران، پدر مریم( سلام الله علیها) است؛ و طبق گفته رُوات و مورخین میان عمران، فاصله زمانی دور و درازی وجود دارد.
وقتی نامهای سوره های قرآن کریم را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهیم ، می بینیم این نامها به مهمترین و جالبترین موضوعی که در آن سوره ها آمده است اشاره دارد:
و بدینسان می بینیم اساس و ملاک عمده نامگذاری سوره ها عبارت از مهمترین موضوعی است که در آن سوره ها آمده، و یا عبارت از جالبترین و نمودارترین مساله ای است که در آن سوره ها مطرح می باشد.
آنگاه که به سوره سوم قرآن کریم، یعنی سوره " آل عمران" مراجعه می کنیم، و از آغار تا پایان آنرا از نظر می گذرانیم مطلب جالب و یا مهمی- که به ویژه مربوط به موسی وهارون( علیهما السلام) باشد- در آن نمی بینیم؛ لکن نمودارترین و چشمگیرترین ابعاد و جهات این سوره عبارت از یک گزارش مبسوط و گسترده ای است که به عیسی (علیه السلام) و مادر او ارتباط دارد. همین نکته است که ما را بر آن می دارد موافقت خود را با رای و نظریه پاره ای از مفسرین اعلام کنیم. مبنی بر اینکه " عمران"- که ضمن این سوره از او یاد شده است- عبارت از " عمران"، پدر مریم است، نه " عمران" پدر موسی و هارون( علیهما السلام).
پس سوره آل عمران یاد آور طبقات و رده هائی از انسانها است که خداوند متعال آنها را از میان جامعه بشری گزینش و انتخاب کرده است، و اینان عبارتند از: آدم، نوح ، آل ابراهیم و آل عمران.
هدف این است که انتخاب و اصطفاء عیسی( علیه السلام) و مادرش به سان انتخاب دیگران نیست . خداوند متعال در اینجا هشدار می دهد: خوارق عادات و حوادث شگفت آور و معجزاتی که به دست عیسی( علیه السلام) ظهور کرده، و مردم آنرا دلیل بر نبوت و یا الوهیت و یا حلول خداوند در او تصور کرده اند را نباید جز به عنوان اثری از آثار تکریم الهی به چیز دیگری تلقی کرد، یعنی سنت الهی در جهان بر این اصل قرار گرفته است که این آثار و پدیده های خارق العاده به دست انبیاء و مرسلین ظاهر گردد.
مطلبی که این حقیقت را تایید می کند این است که خداوند متعال انتخاب آل عمران را بدین صورت گزارش می فرماید:
"... وَاللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ. اِذ قالَتِ امرَأَةُ عِمرانَ اِنّی نَذَرتَ لَکَ ما فی بَطنی مُحَرَّراً..."
و درباره انتخاب و اصطفاء مریم ( سلام الله علیها) می فرماید:
" وَ اِذ قالَتِ المَلائکَةُ یا مَریمُ اِنَّ اللهَ اصطَفاکِ وَ طَهِّرکِ وَ اصطَفاکِ عَلی نِساءِ العالَمینَ."( آل عمران"42)
و آنگاه که فرشتگان گفتند : ای مریم! خداوند بدون تردید ترا برگزیده و ترا پاکیزه ساخته، و با گزینش تو از میان جامعه، ترا بر تمام زنان جهان به ویژه سرافراز ساخته است.
و بدینصورت می بینیم مساله انتخاب آل عمران به گونه ای مجمل و فشرده در آغاز این سوره- ضمن یاد کردن از کسانی که خداوند آنها را گزین کرده است- مطرح شده، و آنگاه انتخاب و گزینش مریم از میان همه عالم ، ویژگی او مورد گفتگو قرار گرفته است.
سرانجام پس از گذر بر این مطالب نتیجه می گیریم، عمران در سوره " آل عمران" عبارت از پدر مریم( سلام الله علیها) می باشد، و پدر موسی و هارون که او هم " عمران" نام داشت در این سوره مورد نظر نیست.
2- اهداف و مقاصد سوره آل عمران:
همانطور که اشاره شد، سراسر آیات سوره " آل عمران"، مدنی است، اما نباید آنرا ازسوره های نخستینی دانست که در مدینه نازل شدند، چرا که این سوره پس از گذر مدتی طولانی- که مسلمین طی این مدت در مدینه به سر بردند- نازل گردید. ضمن همین مدت طولانی بود که رویدادهای مربوط به فتح و پیروزی و یا هزیمت و شکست مسلمین، دگرگونی مطلوبی در حالاتشان به ارمغان آورده ، و اوضاع را متحول ساخت. مسلمین آشکار با اهل کتاب حشر و نشر داشتند و میان آنها در زمینه دعوت اسلامی و احکام و تعالیم اسلام منازعات و احتجاجاتی جریان یافت.
در سوره آل عمران- همانطور که در آغاز امر یادآوری شد- از غزوات " بدر" و " احد" و" حمراء الاسد" و " بدر اخیر" که در شعبان سال چهارم هجری روی داد ، سخن رفته است. سوره مزبور پس از سوره انفال نازل گردید، و در سوره انفال از " بدر" نیز گفتگو شده است. پس از آن سوره احزاب نازل شد، و می دانیم واقعه و غزوه احزاب به سال پنجم هجری می پیوندد.
وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
سوره آل عمران
شماره صفحه: 50
ترتيب نزول: 89
سال نزول: بعد از هجرت
تعداد آيات: 200
تعداد حروف: 14584
شماره سوره: 3
محل نزول: مدينه
جزء: 3
تعداد كلمات: 3588
تعداد لفظ الله: 211
معاني سوره: نام عمران در مورد دو نفر از اجداد پيامبران پيشين يكي جد حضرت عيسي (پدر حضرت مريم) و دومي پدر حضرت موسي (ع).
نام هاي ديگر سوره: طيبه
ويژگي سوره: شرح جريان سه ولادت حضرت يحيي (ع)، حضرت مريم (ع)، حضرت عيسي (ع).
موضوعات كلي سوره: مردم شناسي و جامعه شناسي.
3) فضيلت قرائت سوره آل عمران
پيامبر اكرم (ص) فرمودند: هركس سوره آل عمران را روز جمعه بخواند تا خورشيد غروب كند خداوند متعال و ملائكه برايش درود مي فرستند. (مجمع البيان، ج2، ص692)
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
داستان عيسى و مادرش (ع ) در قرآن چگونه است
مادر مسيح نامش مريم دختران عمران بود، مادر مريم به وى حامله شد و نذر كرد فرزند در شكم خود را، بعد از زائيدن محرر كند يعنى خادم مسجد كند، و او در حالى اين نذر را مى كرد كه مى پنداشت فرزندش پسر خواهد بود ولى وقتى او را زائيد و فهميد كه او دختر است ، اندوهناك شد و حسرت خورد و نامش را مريم يعنى خادمه نهاد، پدر مريم قبل از ولادت او از دنيا رفته بود، بناچار خود او دخترش را در آغوش گرفته به مسجد آورد و او را به كاهنان مسجد كه يكى از آنان زكريا بود تحويل داد، كاهنان درباره كفالت مريم با هم مشاجره كردند و در آخر به اين معنا رضايت دادند كه در اين باره قرعه بيندازند و چون قرعه انداختند زكريا برنده شد و او عهده دار تكفل مريم گشت تا وقتى كه مريم به حد بلوغ رسيد، در آن اوان ، زكريا حجابى بين مريم و كاهنان برقرار نمود و مريم در داخل آن حجاب مشغول عبادت بود و احدى بجز زكريا بر او در نمى آمد و هر وقت زكريا بر او در مى آمد و داخل محراب او مى شد، رزقى نزد او مى يافت ، روزى از مريم پرسيد: اين رزق از كجا نزد تو مى آيد: گفت : از نزد خدا و خدا به هركس بخواهد بدون حساب روزى مى دهد و مريم (عليهاالسلام ) صديقه و به عصمت خدا معصوم بود، طاهره بود، اصطفاء شده بود، محدث و مرتبط با ملائكه بود. ملكى از ملائكه به او گفت كه خدا تو را اصطفاء و تطهير كرده ، مريم از قانتين بود و يكى از آيات خدا براى همه عالميان بود. اينها صفاتى است براى مريم كه آيات زير بيانگر آن است .
بعد از آنكه مريم به حد بلوغ رسيد و در حجاب (محراب ) قرار گرفت ، خداى تعالى روح را (كه يكى از فرشتگان بزرگ خدا است ) نزد او فرستاد و روح به شكل بشرى تمام عيار در برابر مريم مجسم شد و به او گفت كه فرستاده اى است از نزد معبودش ، و پروردگارش وى را فرستاده تا به اذن او پسرى به وى بدهد، پسرى بدون پدر، و او را بشارت داد به اينكه به زودى از پسرش معجزات عجيبى ظهور مى كند و نيز خبر داد كه خداى تعالى به زودى او را به روح القدس تاءييد نموده ، كتاب و حكمت و تورات و انجيلش مى آموزد و به عنوان رسولى به سوى بنى اسرائيل گسيلش مى دارد، رسولى داراى آيات بينات ، و نيز به مريم از شاءن پسرش و سرگذشت او خبر داد، آنگاه در مريم بدميد و او را حامله كرد، آنطور كه يك نفر زن به فرزند خود حامله مى شود، اين مطالب از آيات زير استفاده مى شود: ((آل عمران ، آيه 35 - 44)).
آنگاه مريم به مكانى دور منتقل شد و در آنجا درد زائيدنش گرفت و درد زائيدن او را به طرف تنه نخله اى كشانيد و با خود مى گفت : اى كاش قبل از اين مرده و از خاطره ها فراموش شده بودم ، من همه چيز را و همه چيز مرا از ياد مى برد، در اين هنگام از طرف پائين وى ندايش داد: غم مخور كه پروردگارت پائين پايت نهر آبى قرار داده ، تنه درخت را تكان بده تا پى در پى خرماى نورس از بالا بريزد، از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندى چون من خرسند باش ، اگر از آدميان كسى را ديدى كه حتما خواهى ديد، بگو من براى رحمان روزه گرفته ام و به همين جهت امروز با هيچ انسان سخن نمى گويم .
مريم چون اين را شنيد از آنجا كه فرزند خود را زائيده بود به طرف مردم آمد در حالى كه فرزندش را در آغوش داشت و به طورى كه از آيات كريمه قرآن بر مى آيد حامله شدنش و وضع حملش و سخن گفتن او و ساير شؤ ون وجودش از سنخ همين عناوين در ساير افراد انسان ها بوده .
مردم و همشهريان مريم وقتى او را به اين حال ديدند، شروع كردند از هر سو به وى طعنه زدن و سرزنش نمودند چون ديدند دخترى شوهر نرفته بچه دار شده است ، گفتند: اى مريم چه عمل شگفت آورى كردى !، اى خواهر هارون نه پدرت بد مردى بود و نه مادرت زناكار، مريم اشاره كرد به كودكش كه با او سخن بگوئيد، مردم گفتند: ما چگونه با كسى سخن گوئيم كه كودكى در گهواره است ، در اينجا عيسى به سخن درآمد و گفت : من بنده خدا هستم ، خداى تعالى به من كتاب داد و مرا پيامبرى از پيامبران كرد و هر جا كه باشم با بركتم كرد و مرا به نماز و زكات سفارش كرد، مادام كه زنده باشم بر احسان به مادرم سفارش فرمود و مرا نه جبار كرد و نه شقى ، و سلام بر من روزى كه به دنيا آمدم و روزى كه مى ميرم و روزى كه زنده بر مى خيزم .
پس اين كلام كه عيسى در كودكى اداء كرد، به اصطلاح علمى ، نسبت به برنامه كار نبوتش براعت است هلال بوده (براعت استهلال به اين معنا است كه نويسنده كتاب در حمد و ثناى اول كتابش كلماتى بگنجاند كه در عين اينكه حمد و ثناى خدا است اشاره اى هم باشد به اينكه در اين كتاب پيرامون چه مسائلى بحث مى شود)، عيسى (عليه السلام ) هم با اين كلمات خود فهماند كه به زودى عليه ظلم و طغيان ، قيام نموده و شريعت موسى (عليه السلام ) را زنده و استوار مى سازد و آنچه از معارف آن شريعت مندرس و كهنه گشته تجديد مى كند و آنچه از آياتش كه مردم درباره اش اختلاف دارند بيان و روشن مى سازد.
عيسى (عليه السلام ) نشو و نما كرد تا به سن جوانى رسيد و با مادرش مانند ساير انسان ها طبق عادت جارى در زندگى بشرى مى خوردند و مى نوشيدند و در آن دو مادام كه زندگى مى كردند تمامى عوارض وجود كه در ديگران هست وجود داشت .
عيسى (عليه السلام ) در اين اوان به رسالت به سوى بنى اسرائيل گسيل شد و ماءمور شد تا ايشان را به سوى دين توحيد بخواند، و ابلاغ كند كه من آمده ام به سوى شما و با معجره اى از ناحيه پروردگارتان آمده ام و آن اين است كه براى شما (و پيش رويتان ) از گل چيزى به شكل مرغ مى سازم و سپس در آن مى دمم ، به اذن خدا مرغ زنده اى مى شود و من كور مادرزاد و برصى غير قابل علاج را شفا مى دهم و مردگان را به اذن خدا زنده مى كنم و بدانچه مى خوريد و بدانچه در خانه هايتان ذخيره مى كنيد خبر مى دهم ، كه در اين براى شما آيتى است بر اينكه خدا رب من و رب شما است و بايد او را بپرستيد.
عيسى (عليه السلام ) مردم را به شريعت جديد خود كه همان تصديق شريعت موسى (عليه السلام ) است دعوت مى كرد، چيزى كه هست بعضى از احكام موسى را نسخ نمود و آن حرمت پاره اى از چيزها است كه در تورات به منظور گوشمالى و سختگيرى بر يهود حرام شده بود و بارها مى فرمود: من با حكمت به سوى شما گسيل شده ام ، تا برايتان بيان كنم آنچه را كه مورد اختلاف شما است و نيز مى فرمود: اى بنى اسرائيل من فرستاده خدا به سوى شمايم ، در حالى كه تورات را كه كتاب آسمانى قبل از من بوده تصديق دارم و در حالى كه بشارت مى دهم به رسولى كه بعد از من مى آيد و نامش احمد است .
عيسى (عليه السلام ) به وعده هائى كه داده بود كه فلان و فلان معجزه را آورده ام وفا كرد، هم مرغ خلق كرد و هم مردگان را زنده كرد و هم كور مادرزاد و برصى را شفا داد و هم به اذن خدا از غيب خبر داد.
عيسى (عليه السلام ) همچنان بنى اسرائيل رابه توحيد خدا و شريعت جديد دعوت كرد تا وقتى كه از ايمان آوردنشان مايوس شد، و وقتى طغيان و عناد مردم را ديد و استكبار كاهنان و احبار يهود از پذيرفتن دعوتش را مشاهده كرد، از ميان عده كمى كه به وى ايمان آورده بودند چند نفر حوارى انتخاب كرد تا او را در راه خدا يارى كنند.
از سوى ديگر يهود بر آن جناب شوريد و تصميم گرفت او را به قتل برساند، ولى خداى تعالى او را از دست يهود نجات داد و به سوى خود بالا برد و مساءله عيسى (عليه السلام ) براى يهود مشتبه شد، بعضى خيال كردند كه او را كشتند، بعضى ديگر پنداشتند كه به دارش آويختند، خداى تعالى فرمود: نه آن بود و نه اين ، بلكه امر بر آنان مشتبه شد.
اين بود تمامى آنچه قرآن كريم در داستان عيسى و مادرش فرموده است .
لطفا داستان حضرت عیسی و مادرش حضرت مریم را برای مسیحیان از منابع اسلامی بازگو کنید تا ببینند که چه کسی برای ایشان بیشتر احترام قایل است.
بسم الله الرحمن الرحیم
داستان حضرت مریم بنا به رد عقیده مسیحیت و نصارا در قرآن مفصل آمده
حضرت مریم در سرپرستی حضرت ذکریا بود
بعد از اون قضیه ای که فرشته ای در محل غسل حضرت مریم حاضر شد حضرت مریم دید که یک جوان زیبا و خوش اندام در محل غسل او آمده.
قرآن میگه:
قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیًّا (مریم آیه۱۸)
من پناه میبرم از شر تو به خداوند تبارک و تعالی و اینجا جای تو نیست و اینجا را باید تخلیه کنی تا از شما در پناه باشم.
وقتی مریم عذرا صداقت و حقیقت خودش را نشان داد و برای آن فرشته اثبات شد که از پاکان و معصومین است خودش را معرفی کرد.:
قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلَامًا زَکِیًّا (مریم آیه ۱۸)
من از طرف خدا رسالت دارم برای آنکه به تو فرزندی بدهم
حضرت مریم فرمود:
قَالَتْ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیًّا(مریم آیه۲۰)
چه طور من آبستن بشم و اولاد بیاورم درصورتی که کسی به من دست نزده و زن بد , اهل گناه تجاوز و فحشا هم نیستم
فرشته گفت این کار الهی است و باید بشود.
بعد از آنکه مریم بار حمل را از فرشته برداشت و بعد از اینکه آبستن شد خطاب آمد شاخه درخت را تکان بده تا رطب برایت فرو ریزد در ماخذ آمد خیلی حضرت مریم زجر کشید تا اینکه گفت:
قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا
گفت اى کاش پیش از این مرده بودم و یکسر فراموششده بودم
بعد از ایام حمل که بچه به دنیا آمد قومش سر برداشتند دسته دسته می آمدند پیش حضرت مریم و می گفتند : یا اخت هارون (حالا دختر عمران بوده شاید خواهر هارون بوده یا …)
یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا(مریم آیه ۲۸)
نه پدرت آدم بدی بود و نه مادرت این بچه را کی به دل تو گذاشته؟
حضرت مریم فرمود: من با کسی حق صحبت ندارم . اونها اعتراض کردن که تو کار بد کردی باز اینهم یک کلکی است که صحبت نکنی .
حضرت مریم اشاره کرد به بچه توی گهواره . دوباره اعتراض کردن که هیچ کار تو قابل تصدیق نیست مگر طفل داخل گهواره صحبت میکند
حضرت مسیح به سخن آمد و گفت :
قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا.(مریم آیه ۳۰)
گفت منم بنده خدا به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.
آنها آمدند و قانع شدند و البته حضرت مریم هم که نذر کرده بود روزه بگیره از پس کار بر نمی آمد اگر خدا ازش دفاع نمی کرد چون این یک مطلبی بود خلاف جامعه اون روز الان هم اگر یک زنی ادعا کنه من بی شوهر آبستن شدم جامعه تکذیب و محکومش میکنند.
علاوه بر قرآن در احوالات انبیا کتابهایی مثل ناسخ التواریخ و منتهی الآمال و… همه از حضرت مسیح و مریم و ذکریا نیز نقل شده.
حضرت مسیح معجزات زیادی داشت یکی این است که در حالت طفولیت در گهواره سخن گفت . کور مادر زاد ر ا شفا میداد جزامی پیس لال و گنگ را به گوش و زبان میآورده و کارهای دیگری که در آن زمان که پزشکی پیشرفت زیادی نداشت بسیار عجیب بود و اینکه میگن او شراب ساخت دروغ است او لب هم نزده شراب در همه ادیان حرامه مست کننده است و عقل را ضایع می کند.
داستان سوره بقره
داستان سوره بقره
در آيات 17 تا 73 اين سوره داستان فرمان خدا به بنى اسرائيل، مبنى بر كشتن و ذبح كردن گاو، بيان شده است. اين سوره كلا در مورد مؤمنين و مشركين و منافقين و خلقت آدم و بدعتهاى اهل كتاب و ماجراهاى موسى و بنی اسرائيل و بناى كعبه توسط حضرت ابراهيم و نعمتهاى خداوند و مسائل قصاص و وصيت و قتال با مشركين و نكاح و طلاق و ربا و مجادله ابراهيم با مشركين بر سر اعتقاد به توحيد و تغيير قبله و احكامى از حج و ارث و روزه و ... مىباشد. آية الكرسى، آيه 255 اين سوره است. 286 آيه دارد و بيشتر آياتش در مدينه و پس از هجرت نازل شده است. خداوند متعال، در قرآن مجید، به داستانى اشاره مى فرماید كه از جهاتى، قابل دقت و تأمّل است. با توجّه به اهمیّت آن در قرآن، كه نام بزرگترین سوره از این قصه گرفته شده :
در زمان حضرت موسى علیه السّلام در بنى اسرائیل، مرد جوانى زندگى مى كرد. او به شغل غلّه فروشى اشتغال داشت. وى جوانى با ادب، و آراسته به كمالا تظاهرى و معنوى بود. در یكى از روزها، كه طبق معمول در مغازه خویش، مشغول تجارت بود، شخصى آمده و از او، گندم فراوانى خریدارى كرد، كه آن معامله كلان، بهره سرشارى براى آن تاجر جوان، در پى داشت. وقتى براى تحویل گندم به انبارى خویش در منزل مراجعه كرد، متوجه شد كه درب انبارى بسته و پدرش پشت در خوابیده، كلید انبار هم در جیب اوست. و از آنجایى كه این جوان، شخصى فهمیده و با تربیت بود، طبعاً پدرش، احترام خاصى پیش او داشت.
با عذرخواهى به مشترى گفت: متأسفانه ! تحویل گندم، بستگى به بیدارى پدرم دارد و من راضى نیستم كه او را از خواب، بیدار كرده و اسباب ناراحتى اش را فراهم كنم؛به همین جهت، اگر صبر كنى تا پدرم بیدار شود من مقدارى از مبلغ كالا، به توتخفیف خواهم داد، و اگر نمى توانى صبر كنى، لطفاً از جاى دیگرى جنس مورد نیاز خود را تهیه كن. مشترى گفت: من آن جنس را مقدارى هم گرانتر مى خرم، معطل نشو و پدر را از خواب بیدار كن، جنس را تحویل من بده. جوان گفت: من هرگز، او را از خواب بیدار نخواهم كرد و استراحت پدر، در نزد من بیشتر ارزش دارد تا سود این معامله كلان. بعد از اصرار مشترى و امتناع تاجر جوان، بالاخره مشترى صبر نكرد و رفت. بعد از ساعتى، پدر از خواب بیدار شد؛ دید پسرش در حیاط خانه قدم مى زند، پرسید: پسرم! چطور شده در این ساعت كارى، درب مغازه را بسته و به خانه آمده اى؟ جوان برومند، داستان را از براى او نقل كرد، پدرش بعد از شنیدن واقعه، خیلىخوشحال شد و حمد الهى بجا آورد و به خداوند عرضه داشت: پروردگارا! از تو متشكرم، كه چنین فرزند باعاطفه و مهربان به من عطا كرده اى. و به پسرش گفت:
اگر چه من راضى بودم كه مرا از خواب بیدار كنى و اینقدر سود را از دست ندهى، امّا حالا كه تو بزرگوارى كردى و احترام پدر پیرت را نگاه داشته اى، من، در عوض آن سودى كه از دست داده اى، گوساله خویش را، بتو مى بخشم و امیدوارم كه خداى متعال توسط این گوساله، نفع بسیارى به تو برساند و آن درس عبرتى باشد، براى تمام جوانها كه احترام پدر و مادر خویش را حفظ كنند. سه سال از این ماجرا گذشته و آن گوساله روز به روز رشد كرده و یك گاو بزرگ و كامل شده بود.
در آن زمان، در منطقه دیگرى در یكى از خانواده هاى بنى اسرائیل، دخترى مؤدّب و عفیفه و جمیله ای بود كه به حدّ بلوغ رسیده و خواستگاران زیادى برایش مى آمدند؛ كه از جمله آنان دو پسر عموىِ دختر بود: یكى از آن دو، متدین و با تربیت بود امّا از مال دنیا، چندان بهره اى نداشت و در مقابل پسر عموى دوم، از ثروت دنیا بهره مند بود، ولى از دین و تقوا و معنویت هیچ بهره اى نداشت، فقط در ظاهر و با زبان به حضرت موسى گرویده بود. دختر، از بین خواستگاران، به این دو نفر متمایل شد و یك هفته مهلت خواست، تا در مورد زندگى و انتخاب همسر آینده خویش تصمیم بگیرد.
او در این مدت با خود فكر كرد كه :اگر من، با پسر عموى متدین ازدواج كنم، باید عمرى در فقر بوده و با زندگى ساده بسازم، امّا در عوض با همسرى راستگو و مهربان و خداشناس، به سر خواهم برد و یك زندگى آرامبخش و سالم، خواهم داشت. و اگر با همسر ثروتمند، بى تقوا و آلوده به گناه ازدواج كنم، ممكن است چند روزى در رفاه و آسایش باشم، امّا از فضائل اخلاقى و معنوى دور خواهم شد و در اثر بى مبالاتى و بى تقوائى همسر آینده ام، ممكن است از جادّه سعادت، منحرف شده و در سراشیبى لغزش ها و آلودگى سقوط كنم.
دختر جوان، بعد از فكر و مشورت با پدر و مادرش به این نتیجه رسید كه با پسر عموى متدین و باتقوا ازدواج كند. وقتى پسر عموى ثروتمند، از تصمیم عاقلانه دختر عموى خویش آگاه گردید، خود را در میان همسن و سالان شكست خورده تلقى كرد؛ و آتش حسد، در سینه او شعله ور شد. وى در اثر وسوسه شیطان، نقشه خطرناك و شومى كشید.او شبى، پسر عموى باتقوا را، به منزل خویش دعوت كرده و بعد از پذیرائى كامل، شب او را در خانه نگهداشت و در آخرهاى شب، در حالى كه میهمان در خواب بود او را بطرز فجیعى كشته، و جنازه را در یكى از محلاّت ثروتمند بنى اسرائیل انداخت. بعد پیش خودش فكر كرد: با یك تیر دو نشان مى زنم، اوّلاً، دختر عموى من بعد از حذف رقیب، ناچار مرا مى پذیرد و ثانیاً، دیه این پسر عمو را، كه به غیر از من ، وارثى ندارد، (طبق قانون حضرت موسى علیه السّلام) از اهالى محل گرفته، و صرف خرج عروسى مى كنم.صبح زود، وقتى مردم از خانه ها بیرون آمدند، با جسد خونین یك شخص مقتول، مواجه شدند، و هر چه دقت كردند، او را نشناختند؛ تا اینكه بحضور حضرت موسىرفته و حادثه را گزارش دادند. حضرت موسى علیه السّلام دستور داد، تمام طبقات واصناف حتى كشاورزان، از رفتن به سرِ كار، خوددارى كنند و همه در صدد شناختن قاتل و مقتول باشند.
(زیرا مسئله قتل، در بین بنى اسرائیل خیلى مهم بود.) مردم، بدنبال دستور پیامبرخدا، تمام تلاش خود را بكار بردند، ولى هیچ اثرى از قاتل و یا مقتول بدست نیامد.جوان قاتل، نزدیكیهاى ظهر، از منزل خود بیرون آمد و مشاهده كرد كه وضع شهر بهم ریخته، همه دست از كار كشیده اند. جوان- با تجاهل - علت را جویا شد و گفتند:
شخصى را كشته و شب گذشته ، به یكى از محله ها انداخته اند و حضرت موسى دستور شناسائى و دستگیرى قاتل را داده است كه خانواده مقتول ، او را قصاص كنند. او به سرعت، به كنار جنازه آمد و روپوش را كنار زد و به صورت او نگاه كرد. ناگهان نعره زد، و داد و فریاد راه انداخته و مانند اشخاص مصیبت دیده، به سر و صورت خود مى زد و گریه كنان مى گفت : آه ! آه ! این جوان پسرعموى من است و باید، یا قاتل را نشان بدهید تا قصاص كنم ، و یا اینكه دیه خون او را بگیرم! وقتى او را در محضر حضرت موسى علیه السّلام حاضر كردند، حضرت موسى علیه السّلام بعد از احراز هویّت و خویشاوندى آن جوان با مقتول، فرمود: اهالى آن محل یا باید، قاتل رابیابند و یا اینكه ، پنجاه نفر قسم بخورند كه خبر از قاتل ندارند و دیه مقتول را بپردازند.
بنى اسرائیل گفتند: یا نبى اللّه ! ما بدون تقصیر چرا دیه بدهیم ، شما از خداى خویش سؤ ال كن ، تا اینكه قاتل را، به ما معرفى نماید و ما از این اتهام، رها شویم. حضرت فرمود: دستور خداوند این است و من هرگز خلاف حكم خدا عمل نخواهم كرد. در این هنگام، از طرف خداوند به موسى علیه السّلام وحى نازل شد: اى موسى! حالا كه به حكم ظاهرى تو، راضى نشدند دستور بده، گاوى را بكشند و عضوی از آن ربه بدن مرده بزنند، تا من او را زنده نمایم و او قاتل خودش را معرفى كند. گفتند: آیا ما را مسخره مى كنى ؟ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً (مگر ممکن است عضو مرده اى را به مرده بزنیم واو زنده شود).
.موسى گفت: به خدا پناه مى برم از اینكه از جاهلان باشم! قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الجَْهِلِينَ.
بنى اسرائیل گفتند: پس از خداى خود بخواه، كه براى ما روشن كند، این (ماده گاو) چگونه باشد؟ گفت : خداوند مى فرماید: ماده گاوى است كه نه پیر؛ و نه بكر و جوان؛ لا فَارِضٌ وَ لا بِكْرٌ میان این دو باشد. آنچه به شما دستور داده شده (هر چه زودتر) انجام دهید. گفتند: از پروردگار خود بخواه كه براى ما بیان كند، رنگ آن چگونه باشد؟ مَا لَوْنُهَا موسى گفت : خداوند مى فرماید: گاوى باشد زرد بَقَرَةٌ صفْرَاءُ یكدست، كه بینندگان را خوش آمده و مسرور سازد. فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسرُّ النَّظِرِينَ
باز گفتند: از خداوند بخواه، چگونگى آن گاو را كاملاً براى ما روشن سازد كه هنوز بر ما مشتبه است و اگر رفع اشتباه شود، ما اطاعت كرده و انشاءالله هدایت خواهیم شد.گفت: خدا مى فرماید: گاوى باشد كه نه براى شخم زدن رام شده و نه براى زراعت آبكشى كند و آن بى عیب مسلمة و یكرنگ لاشية فيها باشد. گفتند: اكنون حقیقت را روشن ساختى و گاوى را بدان اوصاف كشتند، امّا نزدیك بود كه از این امر نیز نافرمانى كنند.بنى اسرائیل، وقتى این صفات را، از حضرت موسى شنیدند،در اينجا كه گويا سؤال ديگرى براى مطرح كردن نداشتندگفتند حالا حق مطلب را ادا كردى ! ( قالوا الان جئت بالحق). بدنبال گاوى با این اوصاف گشتند و هر چه تفحص كردند، پیدا نشد تا اینكه بالاخره، گاو را با آن ویژگى ها، در خانه جوانى پیدا كردند.
او همان جوان گندم فروش بود كه چند سال پیش، در اثر احترام و مهربانى به پدرش، صاحب گوساله اى شده بود. بنى اسرائیل به در خانه جوانِ تاجر آمده و تقاضاى خرید گاو را كردند و او وقتى از ماجرا اطلاع یافت خوشحال شده و گفت: من باید از مادرم اجازه بگیرم. پیش مادرش آمده و مشورت كرد، مادرش گفت: به دو برابر قیمت معمولى او را بفروش.
بنى اسرائیل وقتى از قیمت باخبر شدند گفتند: مگر چه خبر شده؟ به دو برابر قیمت بازار؟!و پیش حضرت موسى علیه السّلام آمده و گزارش دادند. حضرت فرمود: حتماً، باید بخرید، زیرا فرمان خداوند است. آنها برگشته و به صاحب گاو گفتند: چاره اى نیست، ما آنرا به دو برابر قیمت مى خریم، برو گاو را بیاور. و او دوباره پیش مادرش آمده و نظر او را خواست و مادرش گفت: پسرم! برو بگو: به دو برابر قیمت قبلى ما مى فروشیم! آنها وقتى این جمله را شنیدند با تعجب و ناراحتى گفتند: ما یك گاو را به چهار برابر قیمت، نمى خریم.
پیش حضرت موسى علیه السّلام برگشتند و حضرت فرمود: باید بخرید، زیرا فرمان خداوند است. آنها بازگشتند؛ این بار نیز مادر جوان گفت: پسر جان! برو به آنها بگو: چون شما نخریدید و رفتید، به دو برابر قیمت قبلى مى فروشیم. و بنى اسرائیل باز از خریدن، خوددارى كرده و برگشتند. و هر بار كه برمى گشتند، قیمت دو برابر مى شد، تا اینكه، آن گاو را بدستور حضرت موسى خریدند، به قیمت اینكه پوستش را پر از سكّه هاى طلا بكنند. بعد از خریدن گاو، آنرا ذبح نموده و پوستش را پر از سكّه هاىطلا كرده و به صاحبش تحویل دادند.
حضرت موسى علیه السّلام آمد و دو ركعت نماز خواند و بعد دستها را به سوى آسمان بلند كرده و فرمود: پروردگارا! ...این مرده را زنده گردانى. و بعد قسمتى از دم گاو را آورده و به بدن آن مقتول زدند و او زنده شده و قاتلِ خود را معرفى كرده و چگونگى وقوع جنایت را شرح داد.
بعد از این معجزه ، بنى اسرائیل به همدیگر مى گفتند: ما نمى دانیم معجزه زنده شدن این مقتول مهمّ است، یا ثروتمند كردن خداوند، آن جوان تاجر را! حضرت موسى امر كرد كه قاتل را قصاص كنند. و آن جوان بی گناه، بعد از زنده شدن، از حضرت موسى تقاضا كرد كه از خداوند بخواهد، عمرى دوباره به او عنایت كند. خداوند به حضرت موسى مژده داد كه هفتاد سال، عمر دوباره به او بخشیدم و بعد موسى علیه السّلام آن دختر پاكدامن را به عقد آن جوان - پسر عموى متدین و درستكار - در آورد. .از این قصه مى فهمیم كه .....
نكاتى كه باعث بيان داستان گاو بنى اسرائيل با اسلوب مخصوص شده
(و اذ قال موسى لقومه : ان اللّه ياءمركم : ان تذبحوا بقرة )، الخ ، اين آيه راجع بداستان گاو بنى اسرائيل است ، و بخاطر همين قصه بود، كه نام سوره مورد بحث ، سوره بقره شد، و طرز بيان قرآن از اين داستان عجيب است ، براى اينكه قسمت هاى مختلف داستان از يكديگر جدا شده ، در آغاز داستان ، خطابرا متوجه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم مى كند، و مى فرمايد: (و اذ قال موسى لقومه )، (بياد آر موسى را، كه بقومش گفت ) الخ ، و آنگاه در ذيل داستان ، خطابرا متوجه بنى اسرائيل مى كند، و مى فرمايد: (و اذ قتلتم نفسا، فاداراتم فيها) (و چون كسى را كشتيد و درباره قاتلش اختلاف كرديد).
از سوى ديگر، يك قسمت از داستانرا از وسط بيرون كشيده ، و در ابتداء نقل كرده ، و آنگاه بار ديگر، صدر و ذيل داستان را آورده ، (چون صدر قصه جنايتى است كه در بنى اسرائيل واقع شد، و ذيلش داستان گاو ذبح شده بود، و وسط داستان كه دستور ذبح گاو است ، در اول داستان آمده ).
باز از سوى ديگر، قبل از اين آيات خطاب همه متوجه بنى اسرائيل بود، بعد در جمله : (و اذ قال موسى لقومه )، ناگهان خطاب مبدل بغيب شد، يعنى بنى اسرائيل غايب فرض شد، و در وسط باز بنى اسرائيل مخاطب قرار مى گيرند، و به ايشان مى فرمايد: (و اذ قتلتم نفسا فاداراتم فيها)، حال ببينيم چه نكته اى اين اسلوب را باعث شده
اما التفات در آيه : (و اذ قال موسى لقومه )، كه روى سخن را از بنى اسرائيل برسول گرامى اسلام برگردانده ، و در قسمتى از داستان آنجناب را مخاطب قرار داده ، چند نكته دارد.
اول اينكه بمنزله مقدمه ايست كه خطاب بعدى را كه بزودى متوجه بنى اسرائيل مى كند، و مى فرمايد: (و اذ قتلتم نفسا فاداراتم فيها، واللّه مخرج ما كنتم تكتمون ، فقلنا اضربوه ببعضها، كذلك يحيى اللّه الموتى ، و يريكم آياته ، لعلكم تعقلون )، توضيح مى دهد، (و يهوديان عصر قرآن را متوجه بآن داستان ميسازد).
بى ادبى بنى اسرائيل و آزار حضرت موسى عليه و السلام توسط آنان كه از آياتقرآنى استفاده مى شود
نكته دوم اينكه آيه : (و اذ قتلتم نفسا)، كه گفتيم : خطاب به بنى اسرائيل است ، در سلك آيات قبل از داستان واقع است ، كه آنها نيز خطاب به بنى اسرائيل بودند، در نتيجه آيه مورد بحث و چهار آيه بعد از آن ، جمله هاى معترضه اى هستند، كه هم خطاب بعدى را بيان مى كنند، و هم بر بى ادبى بنى اسرائيل دلالت مى كند، كه پيغمبر خود را اذيت كردند، و باو نسبت دادند: كه ما را مسخره مى كنى ، و با آن توضيح خواهى هاى بيجاى خود كه پرسيدند: گاوى كه ميگوئى چطور گاوى باشد؟ اوامر الهى و بيانات انبياء را نسبت ابهام دادند، و طورى سخن گفتند، كه از سراپاى سخنشان توهين و استخفاف بمقام والاى ربوبيت استشمام ميشود، چند نوبت بموسى گفتند: به پروردگارت بگو، كانه پروردگار موسى را پروردگار خود نميدانستند، (ادع لنا ربك يبين لنا ما هى )، (از پروردگارت براى ما بپرس : كه آن گاو چگونه گاوى باشد؟) و باين اكتفاء نكرده ، بار ديگر همين بى ادبى را تكرار نموده گفتند: (ادع لنا ربك يبين لنا : ما لونها)؟ (از پروردگارت بخواه ، تا رنگ آن گاو را برايمان روشن سازد)، باز باين اكتفاء نكرده ، بار سوم گفتند: (ادع لنا ربك يبين لنا ما هى ؟ ان البقر تشابه علينا)، (از پروردگارت بخواه ، اين گاو را براى ما مشخص كند، كه گاو بر ما مشتبه شده ).
بطوريكه ملاحظه مى كنيد، اين بى ادبان ، حتى يكبار هم نگفتند: (از پروردگارمان بخواه )، و از اين گذشته ، مكرر گفتند: (قضيه گاو براى ما مشتبه شده )، و با اين بى ادبى خود، نسبت گيجى و تشابه به بيان خدا دادند.
علاوه بر همه آن بى ادبيها، و مهم تر از همه آنها، اينكه گفتند: (ان البقر تشابه علينا)، (جنس گاو برايمان مشتبه شده )، و نگفتند: (ان البقرة تشابهت علينا)، آن گاو مخصوص كه بايد بوسيله زدن دم آن بكشته بنى اسرائيل او را زنده كنى ، براى ما مشتبه شده )، كانه خواسته اند بگويند: همه گاوها كه خاصيت مرده زنده كردن ندارند، و اين خاصيت مال يك گاو مشخص است ، كه اين مقدار بيان تو آن گاو را مشخص نكرد.
و خلاصه تاءثير نامبرده را از گاو دانسته اند، نه از خدا، با اينكه تاءثير همه از خداى سبحان است ، نه از گاو معين ، و خدايتعالى هم نفرموده بود: كه گاو معينى را بكشيد، بلكه بطور مطلق فرموده بود: يك گاو بكشيد، و بنى اسرائيل ميتوانستند، از اين اطلاق كلام خدا استفاده نموده ، يك گاو بكشند.
از اين هم كه بگذريم ، در ابتداى گفتگو، موسى عليه السلام را نسبت جهالت و بيهوده كارى و مسخرگى دادند، و گفتند: (اتتخذنا هزوا)، آيا ما رامسخره گرفته اى ؟ و آنگاه بعد از اين همه بيان كه برايشان كرد، تازه گفتند،: (الان جئت بالحق ) (حالا حق را گفتى )، كانه تاكنون هر چه گفتى باطل بوده ، و معلوم است كه بطلان پيام يك پيامبر، مساوى است با بطلان بيان الهى .
تاریخچه نگارش قرآن
تاریخچه نگارش قرآن
مقدمه
یکی از بحثهایی که در حوزه قرآن و قرآن شناسی مطرح است مسئله تاریخچه نگارش قرآن است با این بیان که
قرآن به دو عامل حافظان و کاتبان بدست ما رسیده زیرا از زمان نزول قرآن، برای حفظ قرآن از تحریف و
فراموشیش همزمان با عصر نزول دو روش را به کار میبردند یکی حفظ قرآن، اینکه آیاتی
از طرف خدا بر حضرت محمد نازل میشد، پیامبر اکرم به اطلاع مسلمانان میرساند عدهای
که دارای حافظه قوی بودند آن را ازبر میکردند و عدهای دیگر نیز آن را در نوشت
افزارهای معمول زمان خود مینوشتند چنانکه زید
بن ثابت میگوید: کنّا عند رسول الله نولف القرآن من الرقاع" ما خدمت
پیامبر صلی الله علیه و آله قرآن را از رقعهها تالیف میکردیم.
منتها سوالی در این زمینه جمع قرآن مطرح است که آیا قرآنی که امروزه
ما در اختیار داریم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه آله) به این صورت تالیف
گردیده یا نه، پس از رحلت ایشان؟
برای رسیدن به جواب سوال فوق نیازمند چند مقدمه هستیم که پس از بیان آنها مطلب به خودی خود روشن خواهد شد و آن اینکه آیا منظور ما از تالیف قرآن در زمان رسول الله، مربوط به ترتیب آیات سورهها میباشد یا نه. مربوط به ترتیب سورههاست؟ که در زیر به بررسی اینها میپردازیم:
نظریه مربوط به ترتیب آیات در هر سورهها
اما ترتیب و نظم آیههای قرآنی در تک تک سورهها، در زمان پیغمبر صورت گرفته و توقیفی بوده است یعنی وقتی آیهای نازل میگشت حضرت پیامبر میفرمودند این آیه را در سوره فلان پس از فلان آیه قرار دهید و آیهای دیگر را امر میکردند مثلا در سوره فلان پس از آیه فلان. به عنوان مثال آیه 281 سوره بقره آخرین آیهای است که بر پیامبر نازل گردیده ولی پیامبر دستور دادند آن را در سوره بقره بین آیات ربا و دین، ضبط کنند. بنابراین ترتیب آیات در سورهها با نظارت مستقیم پیامبر صورت گرفته است.
که روایتی از مکی که گفته: ترتیب آیات در سورهها به امر پیامبر صلی الله علیه و آله بوده و چون آن حضرت در اول سوره توبه ، بسم الله امر نفرمود همینطور آن را قرار دادند تایید کننده مطلب فوق است.
نظریه مربوط به ترتیب سورهها در قرآن
جنجالیترین بحثی که در ترتیب و جمع قرآن مطرح است مربوط به این بخش
میگردد زیرا که عدهای در این زمینه معتقد به توقیفی بودن هستند یعنی اظهار میدارند
که ترتیب فعلی قرآن در صد و چهارده سوره که به ترتیب از سوره حمد، شروع گردیده و سپس سوره بقره و سپس سوره
آلعمران و... و در آخر سوره ناس میباشد در زمان پیغمبر به دستور ایشان چنین
ترتیبی یافته به این ترتیب که وقتی سورهای نازل میگشته پیامبر اکرم دستور میدادند
این سوره را مابین فلان سوره و فلان سوره قرار دهید اما در مقابل عدهای نیز
برخلاف این معتقدند یعنی طرفدار اجتهادی بودن ترتیب سورههای قرآنی میباشند که به
بررسی این مطلب میپردازیم: طرفداران نظریه اجتهادی بودن ترتیب موجود سورههای
قرآن، اختلاف مصحفهای صحابه میدانند چون برخی از این مصحفها به ترتیب نزول سورهها
تنظیم گشته مانند مصحف
حضرتعلیعلیهالسلامکه ترتیب آن بدینصورت میباشد:سوره
اقراء ، المدثر ، ن ، المزمل و... و اینکه در این مصحف سورههای مکی مقدم بر سورههای
مدنی میباشد. در حالیکه در مصحف
عبدالله بن مسعود ، ابتدا سوره
بقره، سپس آل عمران، نساء و... میباشد. براین اساس است که مرحوم
محدث نوری به مانند عدهای دیگر یکی از دلایل اجتهادی بودن ترتیب سورهها را
مصحف حضرت علی بیان میدارد.
در مقابل عدهای دیگر نیز به توقیفی بودن ترتیب سورههای قرآن
معتقدند مانند کرمانی مولف کتاب البرهان، که میگوید ترتیب سوره قرآن به گونهای
که در دسترس ماست در لوح
محفوظ نیز بهمین قرار بوده است و بهمین ترتیب پیامبر اسلام قرآن را بر
حبرئیل عرضه میداشت و یا نیشابوری در تفسیر خود میگوید که در زمان رسول خدا قرآن
جمع آوری شده بود زیرا آیهای نازل نگردید جز آنکه پیامبر به کاتبان
وحی دستور میداد تا آن را در جای مشخصی قرار دهند و نیز سورهای نزول
نمییافت مگر آنکه به نویسنده وحی میفرمود تا آن را در کنار فلان سوره قرار دهد.
در زمان خلفا
در زمان ابوبکر
اما در زمان ابوبکر، پس از اینکه ایشان مصحف حضرت علی را قبول نکردند زیدبن ثابت را مامور جمع آوری و تالیف قرآن کردند که زیدبن ثابت طبق نقل یعقوبی در راس یک گروه 25 نفره در مسجد مدینه مشغول به کار شدند این گروه از هیچکس چیزی به عنوان آیه قرآنی قبول نمیکردند مگر به شهادت دو نفر که ظاهرا شاهد اول نسخه خطی بوده یعنی نوشتهای که حکایت از قرآن بودن آن را دارد و شاهد دوم شاهد حفظی یعنی اینکه کسی دیگر شهادت دهد که آن را از زبان حضرت پیامبر شنیده است. البته در این زمان عدهای از صحابه مانند عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب، مقداد بن اسود و... نیز جدا از هم و مستقل مشغول گردآوری قرآن بودند. البته در مورد جمعآوری قرآن به روش زیدبن ثابت نقدهایی وارد است که بدلیل مفصل بودنشان مجال دیگری میطلبد.
در زمان عثمان
در زمان عثمان نیز باید یادآور شویم که کار عثمان گردآوری و تالیف قرآن نبود بلکه ایشان اختلاف قرائتهایی که وجود داشته و میتوانست این اختلاف قرائتها عامل مهمی در تفرقه مسلمانان گردد آنها را از بین برده و فقط یک قرائت را در سراسر مملکت اسلامی رواج داد. او برای اینکار ، ابیبنکعب را انتخاب کرد. و ابیبنکعب با یک کادر دوازده نفره این کار را به پایان برد. به این ترتیب که ابیبنکعب املاء میکرد و بقیه گروه مینوشتند که پس اتمام کار این گروه برای هر یک از مناطق اسلامی، یک نسخه از این قرائت را فرستادند و عثمان دستور داد تا مصحفهای دیگر را از بین ببرند.
نتیجه گیری
از آنچه تا اینجا آورده شده روشن گردید که تاریخچه تالیف قرآن به عصر پیامبر اکرم برمیگردد یعنی اینکه تمامی آیاتی که نازل گردیده بوده در زمان رزسول اکرم و با دستور ایشان ثبت گردیده بود و با نظر بر اینکه ترتیب آیات توقیفی بوده، همزمان با ثبت آیات در سورهها لاجرم سورهها نیز ثبت میگردیده زیرا که سورههای قرآنی ماهیتی غیر از آیات قرآنی نداشته پس به طور یقینی سورههای قرآنی در زمان پیامبر در نوشت افزارهای معمول زمان نزول قرآن نوشته شده است. پس ترتیب آیات در سورهها در زمان پیامبر روشن گردید. اما ترتیب سورهها طبق شواهد تاریخی و طبق نظر عدهای از کارشناسان نیز در زمان رسول اکرم به ترتیب فعلی بوده است ولی عدهای نیز نظر اجتهادی بودن را در ترتیب سورهها دارند که بعضا با اجتهاد صحابه صورت گرفته است.. البته با نظر به اینکه در تاریخچه تالیف قرآن آنچه مهمترین است ثبت و ضبط آیات الهی در سورهها میباشد مساله دوم چندان تفاوتی در اصل قضیه نمیکند که هر چند در نوع خود از مسائل مهم و قابل تاملی میباشد. البته نظر سومی نیز ابراز داشتهاند که معقول به نظر میرسد و آن اینکه ترتیب موجود سورههای قرآن در بخش زیادی توقیفی است و ترتیب بخشی اندک طبق رای و اجتهاد صحابه صورت گرفته است.
لازم به ذکر است که قرآن موجود در دست مسمانان از نظر ائمه معصومین علیهم السلام معتبر است و همگان موظفیم تا براساس این قرآن عمل کنیم که حجت برهمگان است.
منابع
1. آیة الله العظمی خوئی، بیان، ترجمه محمد صادق نجمی و هاشم زاده هریسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوی زمستان 75 چاپ پنجم
2. محمد باقر حجتی، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهاردهم 1378
3. عبدالرحمن سیوطی، الاتقان، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، چاپخانه سپهر چاپ سوم 1380
4. آیت الله محمد هادی معرفت، تاریخ قرآن، ناشر سمت چاپ دوم بهار 77
5. علوم ومعارف قرآن، پژوهشکده تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاییز 1381
تاریخ تدوین قرآن
تاریخ تدوین قرآن
نویسنده:رجبعلی سالاریان
برای حفظ و صیانت از كتاب مقدس آسمانی مسلمین یعنی قرآن كریم یا از حافظه مردم و یا از كتابت و نگارش استفاده میشد. نزول تدریجی قرآن كریم، در مدت تقریباً بیست و سه سال كامل شد. براساس روایات، دلایل و شواهد بسیاری به صورت قطع و یقین، جمع آوری قرآن را در عصر رسول خدا ثابت میكند. در این مورد گروهی عالمان بر این عقیده هستند كه آنچه امروز در میان همه امتهای اسلامی به عنوان قرآن كریم موجود است، دقیقاً با همین شكل و ترتیب آیات و سوره ها، در زمان حیات رسول الله (ص) جمع آوری شده است و هیچگونه جابجائی در آن صورت نگرفته است.
بنابراین نظم آیات و سوره تحت نظارت و به اشاره آن حضرت بوده است. از جمله طرفداران این نظریه میتوان به حارث محاسبی، خازن زرقانی، عبدالصبور شاهین، محمد غزالی و...اشاره كرد. (1) اما باید روشن شود كه معنای جمع آوری قرآن چیست و این كار به چه صورتی انجام میگرفت؟
معنای جمع و تدوین قرآن
كلمه ‹‹جمع›› معمولاً به معنی گردآوری و افزودن چیزی به چیز دیگر است، در تاریخ علوم قرآن این كلمه را به معنای مختلف به كار برده اند. با نگاهی به روایات و احادیثی كه درباره مراحل مختلف جمع و گردآوری قرآن سخن به میان می آید به خوبی نشان می دهد كه این كلمه در مراحل مختلف به معانی مختلف و متناسب با مقصود به كار رفته است. بنابراین بر حسب زمان و به اقتضای كلام، معانی مختلفی را دربر گرفته است.
1- جمع به معنی حفظ كردن و به حافظه سپردن و از بركردن است. از اینجا به آن دسته صحابی كه قرآن از حفظ داشتند ‹‹حفاظ قرآن›› یا ‹‹جماع قرآن›› و یا جامعان قرآن یعنی جمع كنندگان قرآن می گفتند. این معنای جمع، بدون تردید در عهد رسول خدا رایج بوده است. بطور قطع در این زمان عده ای به نام ‹‹حفاظ یا قراء و یا جماع قرآن›› از آغاز تا پایان آنرا كاملاً و با دقتی درخور توجه، به خاطر سپردند و آنرا حفظ كردند كه در راس همه آنها پیامبر اكرم(ص) به عنوان نخستین حافظ قرآن قرار داشت .
2- جمع قرآن به معنی نوشتن یا نگارش بوده، منتها به صورت پراكنده و متفرق نوشته شده و در یك جلد جمع نشده و بعضی از سوره ها نیز مرتب بوده است. این مرحله دوم جمع آوری است كه طبق اسناد و گواهی با ارزش و معتبر، قطعاً همزمان با حیات رسول خدا (ص) به ثمر رسید و هیچ محققی در علوم قرآنی به آن تردید ندارد.
3- زمانی هم جمع به معنی اینكه قرآن به صورتی كه سوره های آن مانند آیات، مرتب شده باشد جمع آوری و تدوین گردید. این مساله ای است كه اكثر محققان علوم قرآنی را به پژوهش مشغول كرد.
4- معنی دیگر هم به تدوین و گردآوری یك متن و نص مرتب بر حسب قرائت متواتر رایجی نیز می گفتند. این نكته یادآوری شود كه منظور از تالیف هرگز نگارش و تصنیف نیست بلكه منظور همان جمع آوری كردن آیات و سوره هاست.
آنهایی هم كه مرحله اول را قبول ندارند. جمع را سه دوره میبینند: جمع در زمان رسول خدا را ‹‹تالیف›› میگویند، اقدام ابوبكر را ‹‹جمع›› می نامند و آنچه را در زمان عثمان انجام شد ‹‹نسخ›› یا نسخه برداری و تكثیر نسخه میدانند. (4)
در نزد تعدادی از صحابی، قرآنهایی وجود داشته كه مخصوص خود آنان بوده است مانند مصحف علی (ع) و ابن مسعود و....رافعی میگوید: ‹‹بر این مطلب اتفاق نظر است كه علی بن ابی طالب، ابن مسعود، ابی بن كعب و زیدبن ثابت، از كسانی هستند كه قرآن را به طور كامل نوشته و قرآنهای ایشان برای قرآنهایی كه بعد نوشته شد، اصل قرار گرفت. (5)
پس همه جا نمیتوان جمع را به معنی حفظ گرفت، معنی كلمه برحسب مورد فرق میكند. وقتی علی (ع) ردا به دوش نمیگیرد تا قرآن را جمع كند هرگز نمیتواند بدان معنی باشد كه به حفظ كردن و ازبركردن قرآن همت گماشته است. بلكه همچنانكه تاریخ شاهد است او و بسیاری از صحابه مجموع قرآن را نوشتهاند. در دوره نبوی هم، جمع همین معنی را میدهد. یعنی هم حفظ و هم نوشتن و هم گردآوری است. (6)
اطلاق لفظ كتاب بر قرآن
در زمینه جمع قرآن در زمان پیامبر گرامی (ص) امام شرفالدین استدلالی دارد مبنی بر اینكه لفظ ‹‹كتاب›› از دیر باز بر قرآن اطلاق میشده است. در حالی كه الفاظ تا زمانی كه مكتوب نشود و به رشته تحریر درنیاید، كتاب نامیده نمیشود. پس اطلاق لفظ كتاب بر قرآن، پس از نوشتن آیات بوده است و این امر نشان میدهد كه قرآن در عصر نزول نوشته میشده است.(7)
ولی ما نمیتوانیم این نتیجهگیری را بپذیریم، زیرا چه بسا گفته شود كه اطلاق لفظ كتاب از سوی خداوند بر قرآن، به این جهت بوده است كه بعد از نزول تدریجی و تكمیل شدن همه آیات آن، مجموعهای مكتوب پدید آید، و اطلاق كتاب بر قرآن به اعتبار آن باشد نه فضیلت آن. سپس این استعمال به عنوان یك اصطلاح در میان مردم رواج یافته باشد بدون اینكه قرآن را نوشته باشند.
كاتبان وحی
پیامبر اكرم (ص) به منظور صیانت از نصوص قرآنی، علاوه بر استمداد از نیروی حافظه خود و حافظه مردم، دستور داد قرآن را بنویسند و همگان را به كار نوشتن تشویق میكرد.
آنانكه دستاندركار نگارش قرآن بودهاند ‹‹كتاب وحی›› نامیده میشدند كه طبق مطالعات محققان اسلامی و گروهی از خاورشناسان شمار نویسندگان وحی به چهل و سه یا چهل و پنج نفر میرسد كه در زمان پیامبر به كتابت وحی اشتغال داشتند. (8)
با عنایت به اینكه در اوایل بعثت در تمام قریش تنها هفده نفر خواندن و نوشتن میدانستند و در مدینه كمتر از این تعداد بوده است كه با تشویق پیامبر(ص) تعدادشان زیاد شد. (9)
كاتبان وحی در مكه
كتابت وحی در دوران اقامت رسول خدا در مكه شروع شد. زیرا اگر آیات مكی و مدنی را با هم مقایسه كنیم از یكصد و چهارده سوره قرآن هشتاد و شش سوره در مكه آمده و یا اینكه از مجموع 6236 آیه، نزدیك به 1600 آیه فقط مدنی است. البته آیات مكی كوتاهتر است. و به همین جهت اگر شمار كلمات را در نظر بگیریم به تقریب كمی، بیش از یك ثلث قرآن در مدینه و نزدیك دو ثلث آن در مكه نازل شده است. بدین ترتیب اهمیت نویسندگان وحی در مكه بیشتر نمودار میشود. بعلاوه كه آگاهیهای ما از دوران مكه نسبت به مدینه كمتر است.
درباره اولین كاتب وحی در مكه، محققان، نام عبدالله بن سعدبن ابی سرح را نام میبرند و نخستین كسی كه از قریش در مكه برای رسول خدا (ص) نوشت، عبدالله بن سعدبن ابی سرح بود كه مرتد شده و در ایام فتح مكه به اسلام بازگشت. (10)
كاتبان وحی در مدینه
در این دوره تعداد نویسندگان بیشتر شد. و نخستین نویسنده وحی در مدینه، نام ابی بن كعب را به میان میآوردند و اولین كسی كه در مدینه نگارش وحی را بعهده گرفت ابی بن كعب بود كه پیش از زیدبن ثابت، به این مهم در مدینه اشتغال داشت. (11) و براساس روایات، آنكه بیش از همه به نگارش وحی، موفق بود، در مرحله اول علی (ع) و سپس زیدبن ثابت بود. چون این دو بیش از دیگران با پیغمبر بودهاند. (12)
مساله دیگر اینكه كاتبان همه در یك سطح قرار نداشتند، بعضی كتابت را خوب گرفته بودند و برخی در این فن كمبود داشتند. پارهای چون زید و ابی، سریانی و یا عبری هم میدانستند. كسانی مثل زید و ابی بیشتر به كار نوشتن وحی اشتغال داشتند وعده دیگر، هم آیات را مینوشتند و هم نامهها و رسالهها را تنظیم میكردند.
كسانی كه بیش از همه یاور پیامبر در مكتوب كردن كتاب وحی بودند علی (ع) و عثمان بودند در غیاب آنها ابی در این كار معاضدت میكرد. بعد زید كتابت آموخت و بدین جمع پیوست.
او چون جوان بود و خانهاش نزدیك خانه پیامبر بود هر لحظه كه احتیاج میشد در دسترس بود این بود كه پیامبر او را احضار كرده و دستور كتابت میفرمود. در مورد علی (ع) تقریباً همه تصریح دارند كه از كاتبان اولیه و مداوم وحی بوده است. (13)
در مورد طرز نوشتن هم چنین بود كه هرگاه آیهای نازل میشد پیغمبر كس یا كسانی از نویسندگان وحی را احضار نموده و دستور نوشتن میفرمود. نویسندگان وحی آیات را با دقت مینوشتند و بر پیامبر گرامی میخواندند. گاه بود كه او خود انگشت بر روی كلمه مینهاد و آنرا میپرسید و یا دستور میداد كه هر آیهای را در كجا باید گذارد. در اواخر عمر گاهی بر روی درست نوشتن، واضح نوشتن بعضی از حروف كشیده و یا دندانهدار كردن حرفهایی نیز تذكراتی میفرمود.
زمانی كه قبایلی اسلام میآوردند پیامبر تنی چند از یاران را برای آموزش قرآن و تعلیم احكام به نزد آنها میفرستاد.
نوشت افزار معمول برای نگارش وحی
در قرآن و حدیث عموماً ابزارهائی برای نگارش یاد شده است كه اكثر آنها كم و بیش مورد استفاده كتاب وحی در نگارش قرآن كریم همزمان با حیات پیامبر اكرم (ص) بوده است.
در قرآن نام نوشت افزارهای زیر را به مناسباتی میبینیم.
قرطاس: یعنی كاغذ كه در آیه ولوانزلنا علیك كتاباً فی قرطاس و...(14)
قلم: كه به صورت مفرد و به صورت جمع ‹‹اقلام›› در چهار مورد در قرآن بكار رفته است (15)
صحف: به معنی برگهایی از كاغذ كه روی آن نوشته شده است برگی كه از دو رو مكتوب باشد این واژه به همان صورت، در هشت مورد از آیات قرآنی آمده است. (16)
رق: به معنی پوست نازك و ظریفی كه بر آن مینویسند و برگ سفید این كلمه در آیه در فی رق منشور بكار رفته است(17)
این واژهها كه ابزاری برای نگارش میباشد در قرآن دیده میشود البته نه به عنوان اینكه این نوشتافزارها برای نگارش قرآن در زمان پیامبر بكار میرفت.
نوشت افزار معمول برای نگارش قرآن
در احادیث مربوط به نگارش قرآن در زمان پیامبر (ص) نوشت افزارهایی جالب به چشم میخورد كه مورد استفاده كتاب و نویسندگان وحی بوده است. و ما با استناد به همین احادیث به اسامی زیر اشاره میكنیم:
عسب: این كلمه، جمع عسیب و آن عبارت از جریده و چوبه نخل است كه برگهای آخر آن را میكندند و در قسمت پهنای آن، قرآن مینوشتند.
لخاف: جمع لخفه و به معنی سنگهای سفید نازك و ظریف میباشد.
اكتاف: جمع كتف به معنی استخوان شانه، معمولاً استخوان شانه شتر و یا گوسفند پس از خشك شدن به صورت آماده میساختند كه بتواند روی آن بنویسند.
اقتاب: جمع قتب به معنی چوبهایی بود كه بر اشتران مینهادند تا بر آنها سوار شوند.
رقاع: جمع رقعه كه دارای معنی گستردهای است و شامل برگ كاغذ یا درخت و گیاه و پوست حیوانات میشود.
قراطیس: جمع قرطاس و به معنی كاغذ است.
اصطلاحات فوق الذكر در روایات و تاریخچههای كه مربوط به نگارش قرآن در زمان پیامبر (ص) است كه به چند نمونه آن اشاره میكنیم:
اجمع منالرقاع واللخاف والعسب و صدورالرجال و... زیدبن ثابت روایت شده است كه میگفت:
‹‹كنا عندرسول الله مؤلف القرآن حسن الرقاع›› (19)
از امام صادق (ع) نقل شده است كه رسول خدا به علی (ع) فرمود: یا علی، قرآن در پشت سر خوابگاه من در صحیفهها و حریرها و كاغذها است آنرا جمع كنید و نگذارید قرآن ضایع گردد چنانكه یهودیان تورات را ضایع و تباه نمودند.(20)
شواهد و دلایل درباره اینكه قرآن در زمان حیات خدا (ص) گردآوری شده بسیار است ولی در اینجا به اختصار به چند مورد اشاره میشود:
دلیل اول: حكمت و مصلحت اندیشی
با توجه به اینكه قرآن بر امت پیامبر (ص) حجت بوده و مایه قوام دعوت او و دربردارنده فرایض است و از ناحیه پروردگار نازل شده اگر آن حضرت قرآن را كنار مینهاد و آن را جمعآوری نمیكرد، در حكمت و مصلحت اندیشی پیامبر (ص) شك و تردید زیاد میشد.
به گفته امام شرفالدین ‹‹كسی كه پیامبر اسلام (ص) را خاتمالانبیاء بداند و او را در اوج حكمت و نصیحت و سفارش نمودن در مورد خدا و قرآن و بندگان خدا بشناسد و به آیندهنگری و دوراندیشی او درباره آینده امتش آگاهی داشته باشد. اذعان خواهد نمود كه محال است پیامبر اكرم (ص) قرآن را پراكنده و از هم گسیخته رها كرده باشد و...›› (21)
دلیل دوم: واقعیت تاریخی
هیچ فردی نمی تواند در این واقعیت تردید كند كه رسول خدا (ص) نویسندگانی داشته است كه وحی را مینوشتند. و ایشان را شخص رسول خدا(ص) بدین منظور مشخص میفرمود. مورخان نیز نام نویسندگان را به صراحت یاد كردهاند و برخی آنان را تا چهل و سه نفر دانستهاند.(22)
جز كتابهای تاریخی، نصوص زیادی در اختیار است كه بر این واقعیت دلالت دارد. بعلاوه كه خداوند متعال فرمود: رسول منالله یتلوا صحفا مطهره فیها كتب قیمه`.(23) نیز گویای این است كه قرآن نوشته میشده است.
از زیدبن ثابت روایت شده است كه میگفت: ‹‹كنا عند رسول الله مولف القرآن من الرقاع›› یعنی من همواره وحی را برای رسول خدا (ص) مینوشتم و چنین بود كه وقتی وحی نازل میشد آن را در شرایط شدیدی دریافت میداشت سپس من وسیلهای آورده و در حالی كه پیامبر املاء میكرد من مینوشتم. و هنگامی كه از نوشتن فارغ میشدم پیامبر میفرمود: بخوان! من میخواندم چنانچه مطلبی یا چیزی جا افتاده بود آن را تصحیح میكرد آنگاه در اختیار مردم قرار میگرفت.(24)
دلیل سوم: نهی پیامبر از نوشتن جز قرآن
علمای اهل سنت روایت كردهاند كه رسول خدا (ص) از نوشتن هرچیز جز قرآن منع كرده و فرموده است ‹‹لاتكتبوا عنی الا القرآن و من كتب عنی شیئا غیرالقرآن فلیمعه››(25) البته این نقل صحیح نیست ولی بفرض كه صحیح باشد در مورد نویسندگان فرمود كه وحی را در حضور او از آن حضرت دریافت میداشته و مینوشتند و این فرمان به این جهت بود كه قرآن با تفسیر و تاویلهایی كه آن حضرت بیان میداشته، آمیخته نگردد.
دلیل چهارم: تالیف قرآن نزد رسول خدا و حدیث حضرت علی (ع)
زیدبن ثابت میگوید: ما نزد رسول اكرم (ص) بودیم و قرآن را از اوراق (نوشته شده پس از وحی) تالیف میكردیم. حاكم میگوید: ‹‹این سخن دلیل روشنی است بر اینكه قرآن در عهد حیات رسول خدا (ص) گردآوری شده است.(26) از حضرت علی (ع) روایت شده است كه فرمود: آنچه ما از رسولالله نوشتیم فقط قرآن است و نیز آنچه در این صحیفه است.(27)
دلیل پنجم: مصحف به جا مانده از پیامبر و اساس بودن قرآن برای اسلام
طبق آنچه در برخی از روایات مورد تصریح قرار گرفته، در محل استراحت رسول خدا (ص) در خانه آن حضرت، نسخهای از قرآن كریم وجود داشته است.(28) و پیامبر گرامی به امیرالمؤمنین فرمان داده است تا آن قران را برگرفته، و گردآوری كند در این زمینه امام علی (ع) نیز تصریح دارد كه آن حضرت میفرماید: ‹‹هیچ آیه بر رسول الله (ص) نازل نشد مگر اینكه پیامبر خدا (ص) بر من املا میكرد و من نیز آن را نوشتم.
مورخان تصریح كردهاند پیامبر (ص) نویسندگان مخصوص برای ثبت معاهدات و ارزیابی بار درختان خرما و مدانیات (پولهای قرض گرفته شده) در اختیار داشته است چنانچه به ایشان امر فرموده تا نام همه كسانی را كه قبل از صلح حدیبیه اسلام آورده ثبت نمایند. بنابراین آیا معقول است كه گمان رود پیامبر (ص) به نوشتن این امور اهتمام میورزیده ولی به نوشتن قرآن اهمیتی نمیداده است.
دلیل ششم: قرآنهای موجود در عصر پیامبر (ص)
دستهای از احادیث بیانگر این مطلب است كه در عصر پیامبر قرآنهای متعددی (كامل یا ناقص) نزد صحابه وجود داشته است و آنان، قرآنهای مذكور را قرائت كرده و در اختیار دیگران نیز قرار میدادند و رسول خدا (ص) احكام چند دربارهِ آن صحائف مقرر داشته است. چنانكه از نصوص آینده دانسته خواهد شد، از میان دستهای از نصوص كه بر وجود مصحف یا مصاحفی در زمان رسول خدا (ص) دلالت دارد میتوان به موارد زیر اشاره كرد:
1- عقبه`بن عامر، از پدرش، از پیامبر گرامی (ص) نقل میكند كه فرمود: ‹‹تعلموا الكتاب الله و تعاهدوا و اقتنوه و تغنوا به...(29)
2- مهاجربن جیب میگوید رسول خدا (ص) فرمود: یا اهل القرآن، لاتبسد و القرآن، و اتلوه حق تلاوته، آناء اللیل و النهار و تغنوه و تقنوه و اذكرو ما فیه لعلكم تفلحون›› در این روایت منظور از كلمه ‹‹تغنوه›› این است كه قرآن را مایه بینیازی و دوری از فقر قرار دهید و تهی دستی را فقر به حساب نیاورند. و منظور از كلمه ‹‹تقنوه›› این است كه قرآن را چونان اموال خویش جمع كنید و آن را از دارایی و ثروت خویش محسوب دارید.(30)
3- عبداللهبن عمر میگوید: شخصی فرزند خود را نزد رسول خدا آورد و گفت: یا رسولالله فرزندم تمام روز را قرآن قرائت میكند و شب را بیدار میماند. رسول خدا (ص) فرمود: آیا نگرانی و كراهت داری كه فرزندت روز در حال ذكر قرآن و شب زندهداری را در حال سلامت به پایان رساند.(31)
دلیل هفتم: رواج كتابت قرآن در عهد پیامبر
از دیگر شواهدی كه نشان میدهد نوشتن قرآن در عهد رسول اكرم(ص) رواج داشته علاوه بر احادیثی كه تاكنون عنوان شده است روایات ذیل نیز گویای همین مطلب است.
1- رسول خدا (ص) فرمود: ‹‹فضیلت اندیشیدن در قرآن، بر قرائت ظاهری آن همانند فضیلت فرائض بر نوافل است. (سیوطی میگوید: سند این حدیث صحیح است.) (32)
2- همچنین از پیامبر گرامی (ص) نقل شده است: برترین عبادت است من، تلاوت اندیشمندانه قران است.(33)
دلیل هشتم: گردآورندگان قرآن در عهد پیامبر
مورخان و نویسندگان، نام گروهی از صحابه را یاد كردهاند كه آنان گفتهاند، ما قرآن را در عهد رسول خدا (ص) گردآوری كردهایم. و نیز نام برخی دیگر از اصحاب را بردهاند كه گفتهاند ماتمام قرآن را جز دو یا سه سوره آن گردآوری كردهایم.
بدیهی است كه منظور از جمعآوری قرآن، آن است كه قبلا تفرق و پراكندگی داشته است. زیرا قرآن به صورت جدا و پراكنده نازل شده و صحابه یا گروهی از ایشان به دستیابی بر آنچه نازل میشد و ضمیمه كردن آن بر آیات قبل، اهتمام داشته، آن را دنبال كردهاند. و طبیعی است كه این امر از طریق نوشتن آیات صورت میگرفتنه و افزودن آیات جدید به آیات گذشته به این شكل صورت میگرفته است. آن دسته از كسانی كه آنان را در زمره گردآورندگان قرآن برشمردهاند، صاحب مصاحف مخصوص به خویش نیز بودهاند، مانند زید، ابن مسعود، علی (ع) و... برخی از این مصاحف تا صدها سال پس از فوت ایشان، باقی بوده است.(34)
قتاده میگوید: از انسبن مالك پرسیدم، چند نفر در عهد پیامبر قرآنها را گردآوری كردند؟
انس گفت: چهار نفر كه همگی از انصار بودند.(35)
شواهد ودلایل زیادی وجود دارد كه قرآن در عهد پیامبر (ص) گردآوری و تدوین شده است. كه به چند مورد آن اشاره كردیم. از بیان موارد ذكر شده نتیجه میگیریم كه نظم و ترتیب آیات و سور قرآن مورد توجه رسول اكرم(ص) بوده است و با عنایت به دلایل فوق استنتاج میشود كه قرآن در عهد پیامبر (ص) گردآوری و تدوین شده است.
دلایل مخالفان جمع و تدوین قرآن در زمان پیامبر (ص)
با وجود دلایلی كه جمع و تدوین قرآن در زمان پیامبر اسلام را تایید مینماید. شواهد و مدارك دیگری خلاف آنرا بیان میكند. از همان زیدبن ثابت كه میگفت: ما نزد رسول خدا بودیم و قرآن را روی نوشتافزاری معمولی یعنی ‹‹رقاع›› جمع و تالیف مینمودیم - نقل شده است كه گفته بود: پیامبر از دنیا رفت در حالیكه قرآن در محصف واحد جمعآوری نشده است. ظاهرا این دو روایت متناقض و متعارض به نظر میرسد. در اینجا میتوان دو توجیه را برای سازش میان این دو روایت آورد.
نخست آنكه زید و دیگران طبق روایات اول دستاندركار جمع و تالیف قرآن در زمان پیامبر شدند و شاید قبل از رحلت آن حضرت موفق به انجام آن نگشتند، یعنی نتوانستند قرآن مرتب و منظم یا مدونی از نظر سورهها فراهم آورند.
دوم اینكه منظور زیدبن ثابت از تالیف قرآن، ترتیب آیات و سور آن بوده است كه بر حسب دستور پیامبر (ص) انجام میشد، ولی نتوانستند مصحف واحدی را جمعآوری نمایند بلكه صرفا پیامبر آنان را به نظم و ترتیب خاصی در مورد آیات و سور آگاه ساخت. به هر صورت طبق روایت دوم، قرآن به صورت قرآن كامل و مجموعه مدونی در نیامده و چنانكه میدانیم امیرالمؤمنین علی (ع) پس از وفات رسول خدا (ص) اهتمام و فرصت خود را مصروف جمع و تدوین قرآن نمود. و در این قضیه كه فریقین معترض آن شدهاند دلیل بارزی است بر این مطلب كه قرآن در حیات رسول خدا (ص) در مصحف واحدی جمعآوری نشد. و مسلما علی (ع) دست به كاری زد كه در زمان خود پیامبر (ص) بیسابقه بوده است و الا اقدام امام علی (ع) در جمعآوری قرآن لزومی نداشت و در حقیقت آن حضرت كار تازهای را آغاز كرده بود كه خود را ملزم به آن میدید. و میخواست با این كار به سفارش و وصیت رسول خدا (ص) در مورد قرآن عمل نماید. مگر آنكه كار امیرالمؤمنین (ع) را به صورت دیگری توجیه كنیم كه در اكثر روایات نیز منعكس است و آن این است كه جمع و ترتیب قرآن به صورتی كه هماكنون در دسترس ماست. در زمان رسول خدا (ص) نیز سابقه داشته است و كار تازه علی (ع) در مورد جمع و ترتیب، این بود كه آن حضرت قرآن را بر حسب تاریخ نزول آیات و سور آن مرتب ساخت.عدهای دیگر از محققان صریحا اظهار كردهاند كه قرآن در زمان رسول خدا به صورت یك كتاب جمعآوری و مدون نگردید.
خطابی میگوید: چون رسول خدا (ص) همواره در انتظار نزول وحی بهسر میبرد، هیچگاه در زمان حیات رسول خدا (ص) مجال فرصتی پیش نیامد كه وحی، منقطع گردد تا نویسندگان را به جمع و ترتیب قرآن در صحف واحدی وادار سازد واین احتمال وجود داشت كه آیاتی نازل شود تا آیات دیگر را نسخ كند و یا تلاوت آنها را منسوخ سازد. با وجود چنین اوضاع و احوالی كه وحی استمرار داشت. چگونه ممكن بود در زمان آن حضرت به جمع و ترتیب قرآن اقدام گردد. بدیهی است كه این كار پس از انقطاع وحی كه همزمان با پایان عمر آن حضرت بود و امكان داشت و سپس میگوید: تمام قرآن در زمان حیات پیامبر(ص) نگارش یافت لكن در یكجا جمعآوری نشده و سورههای آن مرتب نگردید.(36)
علامه محدث نوری از كسانی است كه جمع و ترتیب قرآن را به صورتی كه هماكنون میبینیم، نمیپذیرد اگرچه جمع و ترتیب آن به گونهای متفاوت از ترتیب قرآن موجود مورد قبول این دانشمند عالی مقام در حدیث است. وی مینویسد: از مجموع اخبار و احادیث مربوط به جمع قرآن، چنین بر میآید كه قرآن كریم با ترتیب موجود آن، در زمان پیامبر (ص) بیسابقه بوده است و حتی كسی آن را با چنین ترتیبی حفظ و از برنكرده بود. بلكه قرآن كه به تدریج نازل میگردید و نگارش مییافت در دو جا نگهداری میشد. یكی نزد رسول خدا (ص) كه پراكنده و نامنظم بود و نویسندگان وحی كه در راس آنها علی (ع) قرار داشت وحی را روی حریر و كاغذ و... تحریر میكردند. و جای دیگر كه قرآن در آن محافظت میشد خزینه ذهن و حافظه مردم و نوشتههای دیگر صحابه و یاران آن حضرت بود كه هركس درخور نیاز و استعداد وتوفیق خودش به هنگام نزول آیات در سفر و حضر، آیات و سورههایی از قرآن را حفظ نموده و یا آنرا مینوشتند.با توجه به مطالب فوق میتوان نتیجه گرفت كه تمام قرآن به صورت نوشتهای در نزد كسی موجود بوده تا چه رسد به آنكه قائل شویم قرآن با ترتیب موجود در زمان پیامبر (ص) مرتب و مدون گردید.(38)
بنابراین از مجموع دلایل و شواهدی كه در هر دو مورد بیان شد میتوان گفت كه قرآن با ترتیب موجود به طور كامل در زمان پیامبر نگارش یافت. منتهی بر روی نوشتافزارهایی كه نمیتوانست به صورت مصحف و دفتری جمعآوری شود. این نوشتافزارها به كیفیتی بوده است كه حفظ این ترتیب در مورد آنها بسیار دشوار بوده است.
با این اوصاف با توجه به تلاشهایی كه امیرالمؤمنین (ع) و دیگر كاتبان وحی در مورد اختلاف در مصاحف و قرآن به وجود آوردند قرآنی در اختیار مسلمین قرار گرفت كه متفقا مورد تایید همه فرق اسلامی میباشد. و علیرغم اختلافی كه در مورد كتب آسمانی دیگر دیده میشود كمترین اختلافی در كتاب آسمانی مسلمین وجود ندارد. و وعده الهی بر ضمانت قرآن و مصونیت آن را از هرگونه تحریفی كه آنرا ضمن آیه ‹‹انا نحن نزلنا الذكر و اناله لحافظون›› به مسلمین گوشزد فرمود كه در ظل مساعی مسلمین صدر اسلام، تحقق یافته و پیوسته تا ابد به این مصونیت بر قرار و قرآن عظیم، ضامن یكپارچگی تمام مسلمین خواهد بود. ان شاءالله.
پاورقیها:
1- البرهان، زركشی، ج 1، ص 240-228.
2- تاریخ قرآن كریم، محمدباقر حجتی، ص 220-216.
3- تاریخ قرآن، دكتر محمود رامیار، ص 212-209.
4- البرهان فی علوم القرآن، ص 235.
5- مباحث فیعلوم القران قطان، ص 260-273.
6- تاریخ قرآن دكتر محمود رامیار، ص 213.
7- اجوبه مسائل، موسی جارالله، ص 31.
8- تاریخ القرآن، زنجانی، ص 42.
9- فتوح البلدان، ص 457.
10- تاریخ قرآن، محمدباقر حجتی، ص 203-202.
12- تاریخ القرآن، عبدالصبور، ص 164.
13- اعجاز القران، رافعی، ص 35.
14- سوره انعام، آیه 7.
15- سوره علق، آیه 4؛ سوره لقمان، آیه 27؛ سوره ن و القلم؛ سوره آلعمران، آیه 44.
16- سوره طه، آیه 133، سوره نجم، آیه 36؛ سوره عبس، آیه 13؛ سوره تكویر، آیه 10؛ سوره اعلی، آیه 19-18؛ سوره مدثر، آیه 52؛ سوره بینه، آیه 2.
17- سوره انبیاء، آیه 104.
18- الاتقان، ج 1، ص 99.
19- همان منبع، ج 1، ص 99؛ البرهان، ج 1، ص 237.
20- الوافی، ج 2، ص 238.
21- اجوبه` مسائل، ص 31.
22- الوزراء و الكتاب، ص 12 و 13.
23- سوره بینه، آیه 2 و 3.
24- تاریخ القرآن، صغیر، ص 80.
25- تاویل مختلف الحدیث، ص 286.
26- البرهان، زركشی، ج 1، ص 237 و 256.
27- تاریخ واسط، ص 102.
28- ر. ك تاریخ قرآن، زنجانی، ص 44.
29- سنن دارمی، ج 2، ص 439.
30- تفسیر ابنكثیر، ج 4، ص 34.
31- البرهان زركش، ج 1، ص 462.
32- همان منبع، ص 63.
33- آداب المتعلمین طوسی، ص 151.
34- ر. ك الفهرست، ابن الندیم، ص 29.
35- صحیح بخاری، ج 2، ص 201.
36- ر. ك الاتقان، ج 1، ص 98 و 99.
37- فصل الخطاب، ص 14 و 15.
38- تاریخ القرآن، محمدباقر حجتی، ص 268